تنها جایی کم رفتم . امـا هر وقت جایی تنهایی رفتم خیلی بهم کیف
داده . حتی اگه تو بعضی از لحظه ها به خودم تشر زده بودم که
چرا اومـدی تو که میترسی .. ( نمی گم آدمِ ترسویی نیستم امـا همیشه
باهاش مقابله کردم و خودم رو مقـابل اون کار که ازش ترس داشتم
قرار دادمـ ) و همین موقعیت هـا شد بهترین اتفاقا و تجربه هـای زندگیمـ ..
یکی از اون تجربه هـا حرم بود که از طرف مـدرسه رفتیم ..
دلم همـون موقعیت و میخواد .. چون دلم هـمون حال ُ داره ..
گاهی دلم میخواست گم شمـ اونجـا .. کسی نشناستم .. پیدام نکنه .. برم برای
خودم باشمـ .. هر چند که اون موقعه برای خودمـ بودم بیشتر از هر موقعه ی
دیگه ایی ..
حالُ هـوای صحن دلم ادمُ میبره .. از همون دورترام میشنون صـداتُ ..
فقط باید دلتُ بسپری به خودشون .. انگار در دلتُ باز می کنی براشون ..
میگی ببین رفیق پر شده .. چیکـار کنم تو بگـو ..