Thursday 6 Ordibehesht 97
نیستی .. نیستیُ گلای باغچه ت دراومـَده ..
بگـو نیستی من چه جوری مامانمُ آرومـ کنم .. بگـو ؟
الـآن خوبـه .. فقط هر روز عصرا میومـد خونتون .. الآن از ظهر میاد ..
میـآد با باغچه ت ساعت هآ ور میره .. گلآشو آب میده .. خاکشونو زیرو
رو میکنه .. اینـقدر انجآم میـده که بالاخره خستـه شه ..
من به خـدا گفتم : خودت توان بـده .. صبـر بده .. قدرت بـده ..
شُکـرِت (: