Monday 31 Ordibehesht 97
من کـه هی اومدم و اومـدم ..
شکست خوردم و شکست خوردم
داغـون شـدم و لـه و لورده شدم
اما پاشدم و راه افتادم
تو راه هـزار تا چاله چوله بـود
بعضیها رو رد کردم
تو بعضیاشم تلپـی افـتادم
دردمـم گرفت ٬ زخمی شدم
اشکمـ راه افـتاد
امـا دلمـ روشن بود
اشکمـ و پاک کردم پاشـدم
دوبـاره راه افتام
اگر خوردم زمـین و پاشدم
فقط بخـاطر همون نورِ تو قلبـم بـود
حـالا وقتـشه به ثـمر بشـینه
بـمونه تو دلـم این نـور بـاشه ؟
میـدونم تدبیرت بزرگترین تدبیره
عاقـبت ما را بخـیر کن
+ بر سر هر لقمه بنوشته عیان
که فـلان بن فـلان بن فـلان
هـین توکل کن ٬ ملرزان پا و دست
رزق تـو بر تو ز تـو عاشق تر است
+ مـولانا